متن

درس

من را
آزادی را٫ مرگ را٫ مطلق را
زمان بی او را
از بر میكنم
آغاز كه می شوم
بی آینه٫ بی مهتاب٫ بی آب
یك هو٫ بی او
من !
نفس داغ
بر گردن كسی كه همیشه
یك خواب از من جلو تر ست
من
در گرمای ٱخرین روز تابستان
كه میداند گر گرفتن از عشق
چه طعمی دارد
من ! آزاد برای مردن
زمان بی او را از بر میكنم

خدای دیگر

وقتی آزادی دیوانگی ست
و... فقط دیوانگان
آزادند خدا شان را عوض كنند...
دیوانه ام اگر عاقل بمانم
و بمانم تا خدا عوضم كند
با نمیدانم چه در كجا
 
ضرب میزنم خود را با جهانی
كه آزادی را جیره میكند
و تنها به كسی میپردازد
كه خداش را عوض كرده باشد
و در رفته باشد از چكك
برای نشستن در باران
 
خدای دیگر اما
جنون ارزان مرا
به اندك آزادی عوض نمی كند

فهرست

نه! شماره نمی كنم
بگذار ندانم صفحه هفتم
از كدامین نفس گر گرفته
و من در كدامین صفحه مرده ام
شعری را
كه تو پیدا نمی كنی
 
چارده را كه به جای چار نوشته ام
واول را آخر
تا آخر را از اول بدانم
و بدانم
شماره نمی كنم شعری را كه من
هفتاد بار مرده ام
هفت یا هفتاد
شماره نمی كنم

همیشه خالی

این جای همیشه و هنوز خالی
جای من نیست
جای كه من به احتیاط محتاج نباشم
برای درمیان گذاشتن ام با تو
جای كه تو به سینه نصبم نكنی
و با گلاس چندم ضرب نزنی
مرا كه از سینه ات سر می خورم
وهمیشه و هنوز جای ندارم
تا خودم را به خودم بخوانم
جای كه بیازمایم
تنم را با كامیابی
 
جای كه شب مال من باشد
و هزار بار ترا كه مثل این جا
كه نیستی
بی احتیاط بخوانم
و بیائی تو
و باز و باز و باز
شب مال من باشد
و تو جای نداشته باشی
مگر بر سینه من
برای سر خوردن به بهترین جا ها

سكه

شیر یا خط
باخته ام
وسوسه نمی شوم
به سكه دیگر
به توی دیگر
تا آن توی دیگر
توی دیگر ترا به توی دیگر
آشتی دهد
و من باخته باشم باز
سكه ئی را كه شیر یا خط
باخته ام

بر آورد

اینگونه كه می دزدید
واژه
    واژه
نفس
    نفس
بی آنكه زندگی كرده باشید
شعری را كه من معنی می دهد...
و دست تان كه نمی رسد
به من كه شسته ام دستم را از شما
و می شاشید
بر خوانی كه نمك خورده اید
شدن و نه شدن تان
شد و ناشدیست
كه به هیچ نمی ارزد
 
اینگونه هیزكه می شوید
در خفا و می تازید
در میدانی كه جای تان نیست
و اگر هست٫ نیست كه باشد
و نمی شوید....مگر هیچ
اینگونه كه سكوت تان چندش آور ترین زوزه هاست
اینگونه كه تنها واژه تان نفرین و
تنها نفس تان لعنت است
اما٫ همیشه و هنوز بر شما...
 
اینگونه هیچ كه می شوید
و نمی شود بر آورد تان
مگر به هیچ
اینگونه سرایت كه می كنید
نفس
    نفس
واژه
    واژه
به شعری كه شما معنی نمی دهد
زیان كرده ام
حتا به هیچ گرفته باشم اگر
شعری را كه كه فقط دزدیده اید
 
۱۲.۰۶.۲۰۰۶

top