سلام
سلام!
خالده نیازی هستم. موجودیتم بر میگردد به سا ل 1967 در كابل. در همان شهر هژده سال رخصت ماندن داشتم از سال 1986به این سو٫ بعد از یك اقامت یک ساله در پاریس در حومه شهر فرانکفورت به سر می برم. در سال 2010 دانشکده حقوق دانشگاه شهر فرانکفورت را تمام کردم.
در امور افغانستان دخالت میكنم برای آن كه به آن سرزمین و مردمانش بد میگذرد. شعر وقتی مرتکب می شوم که از بد منزجر هستم. شعر مسكن خوبیست كه ازبد بیاسایی. با هیچ ُبعدی از مدرنیسم كاری ندارم. و از آن های كه از بام تا شام در كار ساختن مكتب های ادبی استند٫ حساب نمیبرم. راست ترین زندگی ام این است كه دروغ نیستم. یعنی خودم را آنقدر مهم نمیدانم كه بخواهم با دروغ چیزی را به نفع خودم عوض كنم. از آنهای كه انگار میكنند و از تو میخواهند انگار كنی٫ دلگیر میشوم. و از آنهای كه شاعر نیستند و شعر بیرون میدهند نیز. گاهگاهی به سلطنت لایزال نادانی حسد میبرم. اما با » رنج بزرگ دانائی« از »خورده هوشی« كه دارم٫ خورسندم.
تا انترنت همه گیر نبود، دو مجموعه شعر به نام های خاک، خرمن، خاکستر و از همیشه و هنوز در فرانکفورت و برلین از من نشر شد.
در سال های 2003، 2004 و 2005 سفر های در افغانستان داشتم تا همکار گویته انستیتوت در سازمان دهی همایش های ادبی در کابل و هرات باشم. فکر های من از این دست اند. فکر های تازه ام را می شود زیر Weblog بخوانید.
خالده نیازی